دیگری تعمیم یافته
مید ، من را به فاعلی ومفعولی تقسیم کرده است : در "من مفعولی" ( درمن ) فرد توانایی ها ، استعدادها ، روحیات ، خلقیات ، منش ها و ... هایش را از زبان دیگران معرفی میکند . یعنی آنگونه که در ذهن دیگران آمده است . در "من فاعلی" (من) ، فرد در تلاش است که تصویری مطلوب از خود ، آنگونه که خودش می خواهد، به دیگران ارایه دهد . فرد تغییر یافته ، زمانی می تواند از هویت جدیدش درتعریف خود استفاده کند که بازهمان دیگران آن را تأیید کرده باشند . به این علت گفته می شود من فاعلی از طریق من مفعولی وارد آگاهی می شود .
انسان ها گاهی برای تغییرهویت خود به انتخاب الگویی دست می زنند که ممکن است واقعی ( مانند جلال آل احمد ) یا خیالی ( چون رستم ) باشد . این الگو ضرورتاً عینی یا به روز نیست . با این وجود وقتی که فرد از آن یاد می کند گویی سایر افراد جامعه اورا می شناسند .پس الگوی یادشده از وضوح برخورداربوده وازنظر مفهومی جزئی است . یعنی مصداق یا مصادیق آن مشخص اند .این الگو دیگری مهم نامیده می شود .
گاه نیزبرای تغییر هویت می توان به الگویی اشاره کرد که از بلاهت وروشنی برخوردارنیست . الگویی است بسیار کلی ، به گونه ای که می توان برای آن مصادیق متعددی را درنظرگرفت ( دیگری تعمیم یافته)
افراد انسانی توسط عوامل مختلفی چون : خانواده ، دوستان ، مدرسه ، رسانه ها و.... راه ورسم زندگی در محیط اجتماعی که در آن متولد می شوند را یاد می گیرند ( جامعه پذیری ). تشویق دیگران ، رفتارها ی خاصی را برای اعضای گروه و اجتماع تقویت و تنبیه ، دسته ای دیگر از رفتارها را منع می نماید ( نظارت اجتماعی). جامعه پذیری به عنوان فرایندی آرام ، پیوسته ومنظم ، فرد را برای پذیرش نقش های اجتماعی آماده می کند. فرد با گروه وجامعه زندگی کرده ومستقیم وغیر مستقیم با تکالیف مربوط به هرموقعیت آشنا می شود . به این معنی که افراد می فهمند درفلان موقعیت ، بروز چه رفتارهایی از آن ها انتظار می رود.
مکانیسم های جامعه پذیری ونظارت اجتماعی به طور توأمان ذهنیتی را درافراد ایجاد می کنند که همیشه حضور دیگران را حتی علیرغم حضور فیزیکی شان درک واحساس کنند . فرد متوجه می شود که حتی دریک موقعیت کاملاً شخصی ، دیگران انتظارظهوروارایه چه تکالیفی را ازاو دارند. در چنین حالتی فرد به طور بسیار آگاهانه با قرارگرفتن در موقعیتی خاص ، عملی را از خود نمایش می دهد که اگر دیگر اعضای گروه یا جامعه حضور داشتند آن رفتار از او سر می زد . گروه وجامعه چنان تعهدی را درعمل به الگوها درمیان اعضای شان ایجاد کرده است که شکی درحضور سایه وارش برای آنان باقی نمی گذارد . عدم رعایت آن الگوها ، در افراد احساس سرزنش درونی را موجب می شود.
به یک رسم ساده در مراسمی چون ازدواج دقت کنید : تهیه جهیزیه معمولاً توسط خانواده دختر در فرهنگ ما رویه ای جاافتاده است (تکلیف خانواده دختر = انتظار خانواده پسر ومردم جامعه ) . فرض کنید هر علتی باعث شده خانواده عروس قادر به تدارک یا تحویل بموقع جهیزیه به خانواده داماد نباشند . اگر پدرعروس بخواهد تهیه وارسال جهیزیه را به خانه داماد به وقتی دیگر مثلاً بعد از مراسم عروسی موکول کند، درچنین موقعیتی ممکن است توسط مادر عروس گفته شود : مردم با انگشت چشممون رو در میارن . که البته اشاره ای است ضمنی به انتظاراقوام وخویشان عروس وداماد .یعنی همان مردم که با .....
حالا انصاف بدین در شخصی ترین وخصوصی ترین موقعیت های زندگی چقدر خود واقعی تون را لحاظ می کنید ؟ لحاظ کردن دیگران چقدر براتون اهمیت داره ؟